خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شب جمعه ی خونه ی پدری

    اخرین شب جمعه ی خونه ی پدری با یه داداشی ک کلش تو فیس بوکه و دو دقیقه یه بار از خنده سیاه و سفید میشه یا مامان بابایی ک تا الان هفت پادشاه و خواب دیدن و شوی جونی ک شب بخیر گفته و خوابیده و دلم براش کلی تنگ شده اخه ۱ ساعته ک ندیدمش

    و منی ک اومدم کلم و کردم تو لپتاپ ب یاد مجردی و دوران جاهلیت و بعضی وقتا خریت ولی در کل بهترین دوران زندگی ک خیلی دوس دارم بازم برگردم ب دوران مجردی ولی نمیشه چون دلم گیر گیره این دفعه دیگ نمیشه کاری کرد وقتی نفسم و جونم جای دیگس مجردی فایده نداره

    خلاصه بگم فرداشب جشنمونه قراره بریم خونه ی خودمون ومثلا مستقل بشیم

    نمیدونم دوستام یادم هسن ک بیان تو وب و بهم تبریک بگن یا ن ولی خودم ب خودم تبریک میگم ایشالله خوش بخت بشم با بچه های وقد ونیم قد

    درکل حلالم کنید ولی من بعضیاتونو حلال نمیکنم همینه ک هست ادم کینه ای هسم کاریشم نمیشه کرد

    این پستم همینجوری نوشتم واسه بیکاری

    همتونو دوس دارم واسم دعا کنین


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : نمیشه ,دوران ,مجردی ,
    شب جمعه ی خونه ی پدری

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر